دختر آریایی
دختر آریایی
آن چه بوده است ... همان است که خواهد بود و آنچه که شده است ... همان است که خواهد شد .... همین
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
گذشته ها گذشته...
موضوع بندی...

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 5 فروردین 1386
سلاممممم!!!!

سلام ....

نزدیک دو هفته شد که من نبودم درسته؟؟

وای داشتم دیوانه میشدم....بلاگ اسکای باز نمیکرد.....امروز اومدم با نا امدیه تمام دیدم باز کرد  ....وای خدا دنیا رو به من داد

دلم براتون تنگ شده بودددددددددد...

رفتم مشهد میخواستم بیام خداحافظی کنم...باز نکرد ....رفتم و برگشتم اومدم آپ کنم دیدم بازم باز نکرد...برا عید اومدم دیدم بازم باز نکردددددددددددددددد......دیوانه شده بودم ....اما از یه طرفم به نفعم شد...کلی آهنگ دانلود کردم....خب بیکار بودم...

یه چی خوندم اینجا هم میذارم..

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.  (کوروش کبیر)

عید همه مبارک .....امیدوارم همه اونایی که میان اینجا سر میزنن و اونایی که نمیان و اونایی که نظر میدن و اونایی که فقط میخونن و همه دوستای خوبم و همه مردم این سرزمین سال خوبی رو داشته باشن...هممون....

اون چیزای بدی رو که توی سال ۱۳۸۵ دیدیم دیگه نبینیم....دیگه نبینیم با آبروی یه نفر بازی بشه ( زهرا امیر ابراهیمی)

دیگه نبینیم دل کسی بشکنه...دیگه نبینیم تبعیض باشه...دیگه نبینیم ..........

همه چیزای خوب رو بازم ببینیم......

امیدوارم ایران امسال سرافراز باشه...امیدوارم امسال کسی باعث نشه سرزمینمون با تمدنش بره زیر سوال !!!!همتونو دوست دارم....خیلی زیاد....سال جدیده.....چرا نگم که همتونو دوست دارم....

گیلاسی.....شهرام....نگار..ژیگولو...شیرین....علی(پسر عمه)....علی(پسر دائی)....سلی....و........همه دوستام...خودشون میدونن...بیشتر از این اسم نمیبرم..چون میترسم کسی از قلم بیفته...همتونو دوست دارم خیلی زیاد...این چند روز که نبودم تازه فهمیدم که به همتون وابسته ام...

شب عید به یاد همتون بودم....


از چی بگم...گفتنی زیاده...جای همرو توی مشهد خالی کردم....دیگه همتون میدونین آدم تنها باشه....با دوستاش باشه خیلی بهش خوش میگذره....مخصوصا این رفیقای من....

کلی فیلم بازی بود اونجا......کلی خندیدیم...یه شب از حرم اومده بودیم....تو خیابون دیدیم نمایشگاه زدن....همه با چادر بودیم دوستام مانتوهاشون به درد خیابون میخورد من مانتوم به درد خیابون نمیخورد...زیر چادر بود....بلندم بود.....منم تو خیابون مانتوم نباید زیاد بلند باشه.....خب من نمیدونستم ممکنه بخوام از اونور برم یه جا دیگه.....بچه ها گفتن بیاین بریم یه سر به نمایشگاه بزنیم ما که بیکاریم....منم گفتم باشه حالا میخواین برین نمایشگاه منم بد بلایی سرتون میارم.....چادرو کشیدم جلو....رومو گرفتم.....اونم شدید ......فقط بینیم با یه چشممو گذاشتم بیرون باشه....قاطی اینا راه رفتم...مردم بر میگشتن نگامون میکردن.....خب یه خرده عجیب بود....همراهیام همه مانتو کوتاه و موها بیرون و آرایش کرده من همچین رومو گرفته بودم.....به چند نفر گیر دادم....که چه وضع لباس پوشیدنه.....شانس آوردم با کسی دعوام نشد.....حالا دوستام میخندیدن منم گیر میدادم....به چند تا از دوستامم تو جمع گیر دادم.....این از این....خواهش میکنم میدونم خیلی کارم خوب بود

دوباره پنجشنبه رفتیم بلوار سجاد...داشتیم برای خودمون توی مستر پیچ میچرخیدیم یکی از بچه ها زنگ زد که زود خودتونو برسونین تو این پاساژ کارتون دارم....ماهم گفتیم چشم....(دختر خوب)...سریع اومدیم...تو خیابون بودیم و خوشحال برای خودمون میرفتیم ...به حالت دو هم میرفتیم مثل آدم که راه نمیرفتیم.....یک دفعه دیدم کنار دستیم نیست....برگشتم دیدم به به خانم خورده زمین ....حالا یکی میباست بیاد خانم رو جم کنه....

تو هتل رفتیم مثل دیوونه ها زیر بارون نشستیم تو تاریکی...آهنگ گوش میدیم....اینقدر سر و صدا کردیم که اومدن بهمون تذکر میدن....اه من اینقدر بدم میاد یکی بهم تذکر بده....خب ساعت ۲ نصفه شب دلمون میخواد جیغ بزنیم !!!

تازشم...دل همتون بسوزه.....مخصوصا خانما....من تو مشهد یه چیز رو تو خودم کشف کردم....البته بهش پی برده بودم ولی توی مشهد مطمئن شدم.....

خب ماها دائم بیرون بودیم....مخصوصا تو پاساژا....ظهر که میومدیم هتل..میرفتیم رستوران....من به حد مرگ میخوردم....بعد تو اتاق هم همش میخوردم...تو پاساژ برای دهن بندی من میباست بدن من یه چیزی بخورم....حتما میباست غذا یا آت آشغال بخورم....وگرنه میمردم....بعد جالب اینکه اومدم کرمان بهم میگن لاغر شدی!!!!!

اینم کشف کردم که من به عموم رفتم......به حد مرگ میخورم ولی چاق نمیشم.....الان کلی ذوق مرگم.....هر چقدر دلم میخواد میخورم و دل طرافیان رو میسوزونم....

یه چیزم کشف کردم که من خیلی بی حواسم....رفتم توی پارک.....مثل بچه کوچولوها با دوستا رفتیم سوار تاب شدیم....بعد از دو ساعت که از تاب اومدم پائین جایزه به تاب دوربین خودمو دادم و رفتم!!!! .... دوربین رو گذاشتم رو تاب و رفتم....

 موقع برگشتن نه اینکه خیلی بی کار بودیم....دو تا از دوستام ریختن سرم و موهامو چهل گیس کردن .....از ساعت ۷ شروع کرن به بافتن تا ۱:۳۰ نصفه شب.....دیگه داشتن منو میزدن با این موهام...اومدم بعد از سه روز موهامو باز کردم موهام اینقدر خوشگل فر شده بود......اینقدر از زندگی لذت بردم.....

من میخوام برم مسافرت.....حوصله ندارم تو خونه بمونم...چند روز میخوام برم از بیرون از شهر نشده.....اه خسته شدم خب...من و خونه با هم جور نیستیم همش باید بیرون باشم....

راستی یه سوال...من ۴ روز مشهد بودم.....بعد توی ۴ روز ۱۷۰ هزار تومن خرج کردم...همه بهم میگن ولخرج...من ولخرجم؟؟خدائیش بگین ... بی تعارف.....

آخه من برای خرید خوبم....خب میگفتم آدم اینجا هرچی خوشش اومد باید بخره تا بعدش نگه وای دیدی من فلان چیزو نخریدم کاش خریده بودم....

حالا جدی بگین من ولخرجم؟

دیگه همین.....کل مشهد همین بود....

ایام عید هم که همه میدونین عید دیدنی....بدم میاد.....لوس بازیه....

اما عید خیلی خوبه....مخصوصا موقع سال تحویل...وقتی میگه آغاز سال ۱۳۸۶...یه حس خوب بهم دست میده....حس شروع....حس اینکه هنوز فرصت دارم جبران خیلی چیزارو بکنم....

توی یکی از پستام گفته بودم دارم خلاف جهت جربان آب حرکت میکنم..میدونم مشکلای زیادی داره ولی من یا علی رو گفتم...چند روز پیش اولین ضربش رو خوردم....زیاد مهم نیست...فراموش میشه....

خب همین....خسته شدم...دستم درد گرفت....

همتون مواظب خودتون باشین.....

 

فعلا.......


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدید کنندگان: 27729


Powered by BlogSky.com

برگ سبزیست تحفه درویش
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...