دختر آریایی
دختر آریایی
آن چه بوده است ... همان است که خواهد بود و آنچه که شده است ... همان است که خواهد شد .... همین
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
گذشته ها گذشته...
موضوع بندی...

آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 28 فروردین 1386
چند تا اصطلاح

سلام....

یه چند تا اصطلاح داشتم گفتم بذارم اینجا.....حوصلم سر رفته بود....موضوع برای آپ هم نداشتم این شد که میخوام اینارو بذارم توی وبلاگ....

can't make head or tail of something : از چیزی سر در نیاوردن

pardon my french : ببخشید بددهنی کردم؛ با عرض معذرت

get cold feet : جا زدن ؛ تو زدن ؛ دچار دودلی شدن

under one's very nose : درست جلوی چشمان شخص

straight from the horse's mouth : از دهن خود شخص شنیدن ؛ دست اول

blow a fuse : فیوز کسی پریدن ؛ از عصبانیت منفجر شدن ؛ آمپر کسی بالا رفتن

play gooseberry : سر خر بودن ؛ موی دماغ بودن ؛ مزاحم بودن

talk of the devil : عجب حلال زاده ای ! انگار که موشو آتیش زدن

give someone the slip : جیم شدن ؛ فرار کردن

go fly a kite : برو پی کارت ! بزن به چاک

in the hole : قرض بالا آوردن ؛ زیر بار قرض بودن

wild goose chase : آب در هاون کوبیدن ؛ کار بیهوده کردن

rock the boat : آرامش را بر هم زدن ؛ دردسر درست کردن

go great guns : حسابی رو به راه بودن ؛ قبراق بودن


هنوز خیلی دارم ولی خب فعلا بسه...

این چند وقته اتفاق که خیلی افتاده ولی خب من همه رو یادم نیست....

یکی از دوستام عمل کرده....خیلی بده.....جاشم بده!!!!

توی بدن...مویی که باید رشد کنه رشد نمیکنه.....زیر پوست میمونه....بعدم عفونت میکنه....توی جوون ها هم خیلی زیاد شده....فکر میکنم عاملشم زیاد نشستنه.....

اگر اولش بفهمن که خب با آمپول  و قرص حل میشه ولی اگه نفهمن و بزرگ بشه که دیگه میرسه به عمل....

جاشم از این لحاظ بده که طرف صاف نمیتونه بشینه....درست نمیتونه راه بره....و اینجور چیزا

یه بدی هم که داره اینه .... عمق این زخم یه انگشت کامله.....عمقش زیاده!!!....طول و عرضم نسبتا بد نیست..

بخیه نداره.....زخم بازه....بخیه نمیکنن چون جاش جوریه که آبسه میکنه....توی زخم همش گاز استریله....

دوسته منم همین عمل رو کرده.....حالا این آدم جوری بود که از آمپول میترسید ( مثل من شجاع نبود )!!!!

خیلی کمرش درد گرفت....رفت دکتر گفت باید عمل شی.....زنگ زد به من شروع کرد گریه کردن....گفتم حتما خواب دیده که من دارم میمیرم روز بعد رفت عمل کرد.....تا تو بیمارستان بود خوب بود....اومده بود خونه رفتم پیشش... اومدن که پانسمان رو عوض کنن....واییییی خیلی بد بود.....خیلی اذیت شد.....منم که کنجکاو....رفتم بالا سره مرده واستادم دارم تو زخمو نگاه میکنم.....هنوز جلو چشممه....

این از دوستمون....من خودمم که هیچوقت نباید سالم باشم....اگه سالم باشم میدونم داره قیامت میشه.....

داشتم امروز کارامو میکردم.....بعد پا شدم مثلا خیر سرم برم حمام....اومدم از پله ها برم بالا...انگشته پامو زدم توی تیزیه پله.....ناخن پام با گوشت از جا کنده شد خیلی بد بود.....بعد از کلی خون اومدن نگاه کردم میبینم بله چه به روزش اومده....حالا تو این هیری ویری فشارم افتاده پائین.....خوابیدم یه خرده بهتر شدم....پا شدم زخم پامو نگاه کردم دوباره فشار خونم اومد پائین

بعد از کلی که فشار خونه ما اومد پائین با قسم و آیه آوردیمش بالا ناخن رو کندم.....الان یه وضعیه....درد میکنه

زندگی سخته..میخوام معتاد شم ...همین ...اتفاقای مهم همینا بودن....اتفاقای دیگه هم بودن که اونا خیلی مهم نبودن....

 

فعلا...


جمعه 17 فروردین 1386
خوشبختی...

سلام....

دلم میخواد از خوشبختی بگم....

اصلا خوشبختی چیه....چه شکلیه....چه حسی داره....چه طوریه.....و......

خوشبختی پوله....خوشبختی آرمشه...خوشبختی سلامتیه....خوشبختی خداست....خوشبختی سرزمینه اسلامیه....خوشبختی سرزمینه بدون قید و بنده.....و....

وقتی فکر میکنم....فقط به خودم...کاری به اونای دیگه ندارم...فقط خودم....

میگم من چه زمانی خوشبختم....

۱.اگه آرامشم کامل باشه...

۲.اگه اون میگه ها تموم بشه....

۳.اگه اون جیزیو میخوام بشنوم....

۴.اگه مشکل نداشته باشم....

۵.اگه احساس کنم واقعا به خدا نزدیکم.....

۶.اگه احساس کنم به همه اون چیزایی میخواستم رسیدم....

۷.اگه ببینم کسی کاسه گدایی دستش نیست....

۸.اگه ببینم خیلی جاها به اسم اسلام همه کاری میکنن

۹.اگه ببینم حرمت خدا و پیامبرش و اماماش با کارایی که انجام میشه زیر سوال نرفته....

۱۰.اگه ببینم برادر به خواهرش تجاوز نمیکنه....پدر به دخترش تجاوز نمیکنه....

۱۱.اگه ببینم پدر به خاطر هروئینش دخترشو نمیفرسته تو بغل مرده غریبه....

۱۲.اگه ببینم دختره پاک و ناز به خاطر اینکه در هیچ موردی هیچی نمیدونه زندگی خودشو خراب میکنه....

۱۳.اگه ببینم دختر و پسرا اینقدر عقده ای نیستن....

۱۴.اگه ببینم دخترا اینقدر به زنجیر کشیده نشدن تا با یه آزادی خودشونو اطرافشونو به لجن بکشن....

۱۵.اگه ببینم یاد گرفتیم چطور زندگی رو با بند بنده وجودمون حس کنیم....

۱۶.اگه یببینم که دیگه تو عصر حجر نیستیم....

۱۷.اگه ببینم که دیگه نمیگیم قیچی رو به هم نزنین دعوا میشه!!!!....

۱۸.اگه ببینم میره دانشگاه به جای درس خوندن نره به ......

۱۹.اگه ببینم که از همه چی درست استفاده میشه!!!...

۲۰.اگه ببینم فرهنگ بالاتر رفته....

۲۱.اگه ببینم هنوز به خاطر یه سری توهمات آدم نمیکشن....

۲۲.اگه ببینم که میتونم یاد بگیرم که چطور زندگی کنم...

۲۳.اگه ببینم که میتونم راحت باشم....

و خیلی اگه های دیگه.....

حالا به نظر شما خوشبختی چیه؟

این خوشبختی از نظر من بود...حالا شما؟؟

ببینین اینجا دنیای مجازیه مجبور به دروغ گفتن نیستین...فقط یه چی...یا هیچی نگین یا اگه گفتین خودتون باشین....اینجا نه من شماها رو میشناسم نه شماها منو....فقط یه دوستیه معمولی با هم داریم...پس شروع.....فقط با صداقت.....

من سوتشو زدم....شروع کنین....


یکشنبه جشن ازدواج یکی از دوستامه...محمد جواد....و مریم.....خیلی خوشحالم....خیلی....

اول تالار.....بعدم خونه.... ...دقیقا به همین صورته

چه مزه ای میده اونی رو که خیلی ادعاش میشه بپیچونی

چه مزه ای میده یکی باهات قهر کنه بعد خودش آشتی کنه....توام اصلا کاری نکنی

چه مزه ای میده...خواستی مثلا بخوابی....زنگ گوشیتو قطع کنی....یادت بره ویبرشو قطع کنی...بذاریش کنارت رو بالشت بعد یکی زنگ بزنه   ....

چه خوبه هدفتو گم کنی....دقیقا مثل الانه من

چه خوبه بدونی صبح باید ساعته ۷ بلند شی.....بعد هنوز این لپ تاپ روشن باشه

من رفتم....


امشب دارم میرم عروسی مریم و محمد جواد.....دوتا دوستای گلم....داداشه عزیزم...

امروز یه ذوق عجیبی دارم.....برای اولین باره که احساس میکنم ازدواجه برادر (هرچند برادر خونی نباشه)چه لذتی داره

داشتم امروز خاطراتمون رو مرور میکردم.....اصلا یه دفعه اومدن توی ذهنم....

اون روزی که دنبال هم کردیم و من خوردم زمین...روزه بعدش پام رو گچ گرفتم ....همه با هم اومدین عیادت...

ماهان...از ماهان میومدیم.....بارون میبارید....دعوا میکردیم...میزدمتون ...میزدینم....تو سر و کله هم میزدیم....حریفم نمیشدی بغلم میکردی میذاشتی رو شونت.....

اصلا باورم نمیشه داری ازدواج میکنی.....برادر خیلی خوبی برام بودی و هستی....سعی کردم همیشه خواهر خوبی باشم نمیدونم چقدر موفق بودم...همین سعی رو هم میکنم که خواهر شوهره خوبی برای مریم باشم...

۷ـ۸ ماه پیش داداشت ازدواج کرد دعوت کردی ولی خب نشد بیایم....ناراحت شدی...مامان گفت انشاالله برای عروسی خودت....گفتی اوووووووووووو من نه.....

اوه اوه...دیدی ....امشب جشن عروسی خودته....خیلی خوشحالم....همین....

همین جا و همین لحظه برات دعا میکنم که همیشه خوشبخت باشین.....هر دوتون....

یه خاطره بود.....این جا رو برای دل خودم نوشتم....

 

فعلا....


چهارشنبه 8 فروردین 1386
میگه ... (۳)

میگه پشت گوشتو دیدی منم دیدی ....

میگه خوبی جیگرم ....

میگه زنگ زده ....

میگه پول ازم خواسته ....

میگه بهش پول قرض دادم ....

میگه نامزد کرده ....

میگه دور ازدواج رو خط کشیدم ....

میگه حال دادی منم یه حال سنگین میدم ....

میگه شما ....

میگه من طوریم نیست ....

میگه کار دارم .....

میگه دیدی حال دادم ....

میگه بیا در خونه ببینمت .....

میگه دیدمش .....

میگه با نامزدش بود ....

میگه آدما چقدر دروغگوان ....

میگه آدما چقدر دورو هستن ....

میگه اعصابم خرده .....

میگه خوبم .....

میگه من ولش کردم اون ولم نمیکنه .....

میگه خیلی وقته فراموش کردم ....

میگه اگر بخوام ازدواج بکنم ۳۰ به بالا ....

میگه عمرا این کارو بکنم .....

میگه میخوام صیغه کنم....

میگه من فرصت صیغه ندارم.....

میگه باشه کثیفش نمیکنم.....

میگه دست بده......

میگه از امشب به بعد.....

میگه بیشتر از اونقدر.....

میگه ۱۰ تا......

میگه ......

میگه ......

میگه ......

میگه ......

میگه ......

میگه ......


یه دوست برای من یه نظر گذاشته بود (خانم).......اگه باز بیاد توی وبلاگم  قطعا متوجه منظور من میشه....

نظرو خوندم....عزیزم...نظرو پاک کردم ولی خوندمش....نمیدونم چی باید بگم ....اون چیزی که تو گفتی....به نظرم همه این کارو توی دنیای وبلاگ نویسی ممکنه بکنن اما بعضیا کم بعضیا بیشتر....بعضیا با ذکر نویسنده بعضیا بدونه ذکر...یه چیزم درباره خودم باید بگم...من به عزیزترین کسم 99% اعتماد دارم نه 100%....شعار همیشگیمه.....اما بالاخره اون کسی هم که شما نام بردی جز دوسته صمیمیه منه....بدی تا حالا ندیدم....


پریروز حوصلم توی خونه سر رفته بود....مثلا خیر سرم خواستم برم ماهان .....برم باغ شاهزاده....چون من عاشق این باغ شاهزاده و شاه نعمت الله ولیم ....همیشه هم میرم....

اول که همه پایه ام بودن....بعدش دونه به دونه جا زدن .....

بعد شیرین هم گفت نمیام.....با یکی از دوستام هم(همونایی که چند پست پیش دربارشون گفته بودم) دعوام شد...

من دعوایی نیستم به خدا اون دنباله بهونه است....اونم نیومد....فقط سه نفر پایه ام بودن...رفتم ماهان ولی توی باغ شاهزاده نرفتم....اهههه....خیلی بد بود...

الانم حوصله ام سر رفته ....میخوام برم بگردم ولی حسش نیست.....خودمم نفهمیدم چی گفتم!!!

هوا هم به قول ژیگولو از بی شعوری در اومد....الان آرومه....ولی ابری....اه من دائم توی بهار خوابم....الانم که ابره بدتره....


من عشقت رو به همه دنیا نمیدم...

حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم...

با تو میمونم واسه همیشه....

خاطرات تورو چه خوب چه بد حک میکنم...

توی تنهاییام فقط به تو فکر میکنم....

با تو میمونم واسه همیشه....

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم...

واست میمیرم جوابه دنیارو میدم...

با تو میمونم واسه همیشه....

قشنگه نه؟

 

فعلا....


یکشنبه 5 فروردین 1386
سلاممممم!!!!

سلام ....

نزدیک دو هفته شد که من نبودم درسته؟؟

وای داشتم دیوانه میشدم....بلاگ اسکای باز نمیکرد.....امروز اومدم با نا امدیه تمام دیدم باز کرد  ....وای خدا دنیا رو به من داد

دلم براتون تنگ شده بودددددددددد...

رفتم مشهد میخواستم بیام خداحافظی کنم...باز نکرد ....رفتم و برگشتم اومدم آپ کنم دیدم بازم باز نکرد...برا عید اومدم دیدم بازم باز نکردددددددددددددددد......دیوانه شده بودم ....اما از یه طرفم به نفعم شد...کلی آهنگ دانلود کردم....خب بیکار بودم...

یه چی خوندم اینجا هم میذارم..

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.  (کوروش کبیر)

عید همه مبارک .....امیدوارم همه اونایی که میان اینجا سر میزنن و اونایی که نمیان و اونایی که نظر میدن و اونایی که فقط میخونن و همه دوستای خوبم و همه مردم این سرزمین سال خوبی رو داشته باشن...هممون....

اون چیزای بدی رو که توی سال ۱۳۸۵ دیدیم دیگه نبینیم....دیگه نبینیم با آبروی یه نفر بازی بشه ( زهرا امیر ابراهیمی)

دیگه نبینیم دل کسی بشکنه...دیگه نبینیم تبعیض باشه...دیگه نبینیم ..........

همه چیزای خوب رو بازم ببینیم......

امیدوارم ایران امسال سرافراز باشه...امیدوارم امسال کسی باعث نشه سرزمینمون با تمدنش بره زیر سوال !!!!همتونو دوست دارم....خیلی زیاد....سال جدیده.....چرا نگم که همتونو دوست دارم....

گیلاسی.....شهرام....نگار..ژیگولو...شیرین....علی(پسر عمه)....علی(پسر دائی)....سلی....و........همه دوستام...خودشون میدونن...بیشتر از این اسم نمیبرم..چون میترسم کسی از قلم بیفته...همتونو دوست دارم خیلی زیاد...این چند روز که نبودم تازه فهمیدم که به همتون وابسته ام...

شب عید به یاد همتون بودم....


از چی بگم...گفتنی زیاده...جای همرو توی مشهد خالی کردم....دیگه همتون میدونین آدم تنها باشه....با دوستاش باشه خیلی بهش خوش میگذره....مخصوصا این رفیقای من....

کلی فیلم بازی بود اونجا......کلی خندیدیم...یه شب از حرم اومده بودیم....تو خیابون دیدیم نمایشگاه زدن....همه با چادر بودیم دوستام مانتوهاشون به درد خیابون میخورد من مانتوم به درد خیابون نمیخورد...زیر چادر بود....بلندم بود.....منم تو خیابون مانتوم نباید زیاد بلند باشه.....خب من نمیدونستم ممکنه بخوام از اونور برم یه جا دیگه.....بچه ها گفتن بیاین بریم یه سر به نمایشگاه بزنیم ما که بیکاریم....منم گفتم باشه حالا میخواین برین نمایشگاه منم بد بلایی سرتون میارم.....چادرو کشیدم جلو....رومو گرفتم.....اونم شدید ......فقط بینیم با یه چشممو گذاشتم بیرون باشه....قاطی اینا راه رفتم...مردم بر میگشتن نگامون میکردن.....خب یه خرده عجیب بود....همراهیام همه مانتو کوتاه و موها بیرون و آرایش کرده من همچین رومو گرفته بودم.....به چند نفر گیر دادم....که چه وضع لباس پوشیدنه.....شانس آوردم با کسی دعوام نشد.....حالا دوستام میخندیدن منم گیر میدادم....به چند تا از دوستامم تو جمع گیر دادم.....این از این....خواهش میکنم میدونم خیلی کارم خوب بود

دوباره پنجشنبه رفتیم بلوار سجاد...داشتیم برای خودمون توی مستر پیچ میچرخیدیم یکی از بچه ها زنگ زد که زود خودتونو برسونین تو این پاساژ کارتون دارم....ماهم گفتیم چشم....(دختر خوب)...سریع اومدیم...تو خیابون بودیم و خوشحال برای خودمون میرفتیم ...به حالت دو هم میرفتیم مثل آدم که راه نمیرفتیم.....یک دفعه دیدم کنار دستیم نیست....برگشتم دیدم به به خانم خورده زمین ....حالا یکی میباست بیاد خانم رو جم کنه....

تو هتل رفتیم مثل دیوونه ها زیر بارون نشستیم تو تاریکی...آهنگ گوش میدیم....اینقدر سر و صدا کردیم که اومدن بهمون تذکر میدن....اه من اینقدر بدم میاد یکی بهم تذکر بده....خب ساعت ۲ نصفه شب دلمون میخواد جیغ بزنیم !!!

تازشم...دل همتون بسوزه.....مخصوصا خانما....من تو مشهد یه چیز رو تو خودم کشف کردم....البته بهش پی برده بودم ولی توی مشهد مطمئن شدم.....

خب ماها دائم بیرون بودیم....مخصوصا تو پاساژا....ظهر که میومدیم هتل..میرفتیم رستوران....من به حد مرگ میخوردم....بعد تو اتاق هم همش میخوردم...تو پاساژ برای دهن بندی من میباست بدن من یه چیزی بخورم....حتما میباست غذا یا آت آشغال بخورم....وگرنه میمردم....بعد جالب اینکه اومدم کرمان بهم میگن لاغر شدی!!!!!

اینم کشف کردم که من به عموم رفتم......به حد مرگ میخورم ولی چاق نمیشم.....الان کلی ذوق مرگم.....هر چقدر دلم میخواد میخورم و دل طرافیان رو میسوزونم....

یه چیزم کشف کردم که من خیلی بی حواسم....رفتم توی پارک.....مثل بچه کوچولوها با دوستا رفتیم سوار تاب شدیم....بعد از دو ساعت که از تاب اومدم پائین جایزه به تاب دوربین خودمو دادم و رفتم!!!! .... دوربین رو گذاشتم رو تاب و رفتم....

 موقع برگشتن نه اینکه خیلی بی کار بودیم....دو تا از دوستام ریختن سرم و موهامو چهل گیس کردن .....از ساعت ۷ شروع کرن به بافتن تا ۱:۳۰ نصفه شب.....دیگه داشتن منو میزدن با این موهام...اومدم بعد از سه روز موهامو باز کردم موهام اینقدر خوشگل فر شده بود......اینقدر از زندگی لذت بردم.....

من میخوام برم مسافرت.....حوصله ندارم تو خونه بمونم...چند روز میخوام برم از بیرون از شهر نشده.....اه خسته شدم خب...من و خونه با هم جور نیستیم همش باید بیرون باشم....

راستی یه سوال...من ۴ روز مشهد بودم.....بعد توی ۴ روز ۱۷۰ هزار تومن خرج کردم...همه بهم میگن ولخرج...من ولخرجم؟؟خدائیش بگین ... بی تعارف.....

آخه من برای خرید خوبم....خب میگفتم آدم اینجا هرچی خوشش اومد باید بخره تا بعدش نگه وای دیدی من فلان چیزو نخریدم کاش خریده بودم....

حالا جدی بگین من ولخرجم؟

دیگه همین.....کل مشهد همین بود....

ایام عید هم که همه میدونین عید دیدنی....بدم میاد.....لوس بازیه....

اما عید خیلی خوبه....مخصوصا موقع سال تحویل...وقتی میگه آغاز سال ۱۳۸۶...یه حس خوب بهم دست میده....حس شروع....حس اینکه هنوز فرصت دارم جبران خیلی چیزارو بکنم....

توی یکی از پستام گفته بودم دارم خلاف جهت جربان آب حرکت میکنم..میدونم مشکلای زیادی داره ولی من یا علی رو گفتم...چند روز پیش اولین ضربش رو خوردم....زیاد مهم نیست...فراموش میشه....

خب همین....خسته شدم...دستم درد گرفت....

همتون مواظب خودتون باشین.....

 

فعلا.......


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدید کنندگان: 28472


Powered by BlogSky.com

برگ سبزیست تحفه درویش
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...