دختر آریایی
دختر آریایی
آن چه بوده است ... همان است که خواهد بود و آنچه که شده است ... همان است که خواهد شد .... همین
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
گذشته ها گذشته...
موضوع بندی...

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 24 بهمن 1385
ولنتاین ..!!! سپندار مذنگان ..!!

سلام ...

روز ولنتاین ..!!!! سپندار مذنگان ..!!!

هر دوتارو بهتون تبریک میگم ...

روز ولنتاین فرداست ..... روز سپندار مذنگان ۲۹/۱۱... ۴ روز دیگه ...

من به هر دوتا احترام میذارم .... آخه هر دوتاش یه سنت خیلی خوبه ...

توی دوستام هرکی که یه نفرو دوست داره یا عاشقه رو دعا میکنم ....

 امیدوارم همتون توی این راه موفق باشین و ثابت قدم ...

امیدوارم اگه قردا به یه نفر تبریک گفتین این تبریک سالهای سال تکرار بشه نه به همین امسال ختم بشه ...

 


من ۱۰ بار گفتم هنوزم میگم .....

وای من دارم میرم مشهد .... اینقده دلم برا اما رضا تنگ شده ...

 چند سال بود نرفته بودم ... خیلی دلم میخواد زودتر ۲۲ اسفند بشه که من برم ...

هر چقدرم انتظار بکشم بدتره ...

با دوستام میرم ...

کلی میخندیم ...

هنوز نرفتیم هااا ... ولی وقتی دوستا همدیگرو میبینیم ...

 میشینیم کلی میخندیم و برنامه میزاریم

دعا کنین که یه دفعه برنامه کنسل نشه

 

من احساس میکنم که روحیه ام خیی قاطی شده .... چند وقته نرقصیدم !!!! باور کنین ....

امروز از اون روزایه که من زده به سرم .... همش چرت میگم ...

حوصلم سر رفته ... اه من از ۲۴ ساعت ۲۰ ساعتش رو حوصلم سر میره ...

دیگه همینا .... نمیدونم چی بگم ....

فعلا....


شنبه 14 بهمن 1385
متفاوت ..!!

اول سلام ....

خب میدونم دیگه !!!! بازم مثل همیشه ... نبودم یه مدت ... اومدم کلی نظر بود ... رفتم تائید کردم بعد هم که دیگه اومدم آپ کردم ... نمیخواستم بیشتر از این با یه مطلب بمونه ... بعدم رفتم پیش دوستام ...یعنی اول رفتم پیش دوستام بعد اومدم آپ کنم ... اینقدر خوابم میاد..جدیدا به شدت کمبود خواب دارم..نمیدونم چرا ؟؟ هفته پیش یکشنبه بابام رفته بود مشهد.. فردا میاد.. اینقدر دلم براش تنگیدهفردا میبینمش ...من خودم هم ۲۲ اسفند به احتمال زیاد میرم مشهد... معلوم نیست ... تا ببینیم سعادتشو داریم یا نهدیگه چی بگم ...نمیدونم چی بگم  فکر میکنم .. چیزی به ذهنم رسید بازم میگم


Ta ra neh ha

این پیرمرده رو نگاه کن... حالا تنها این پیرمرده نیست که همه اینجورین ..جدی قبول دارین ؟ چرا اینجوریه... چرا هممون عادت کردیم میخ کنیو و یه نفرو نگاه کنیم...

خیلی بده...پسرا خیلی بیشتر از دخترا اینجورین... یعنی در این مورد که قطعا اینطوریه...

کافیه مثلا توی یه خیابون یه مانتو یه خرده کوتاه باشه... تنگ باشه... دیگه اینقدر نگاش میکنن که میگی الان گردنه میشکنه ...

ندید پدید خوبه یکی میخ کنه اینجوری تورو نگاه کنه؟گرچه تو از خداته... میگی طرف ج.... است و میری صد تا پیشنهاد ناجور بهش میدی...کی میخوای درست شی؟؟

آخ که چقدر ماها بدبختیم که با دیدن به مانتو تنگ یا کوتاه یا هرچی دیگه غش و ضعف میکنیم !!!!

بعدشم میگیم که چرا اون اینجوری پوشیده ... اون نباید بپوشه... اون مشکل داره ... میخواد جلب توجه کنه ...

به تو چه خب .... دلش میواد اینجوری بپوشه ... تو مواظب خودت باش ... خودت سر تا پا عیبی ....

والا ... چی بگم ....


Ta ra neh ha

این کوچولو رو میبینی ؟؟ این شاید ده بار یا بیشتر از روی این پستی بلندیها میفته تا بالاخره برسه به آخرش ...

بارها خودمون دیدیم ... حتی یه مورچه کوچولو ....

تلاش میکنه ... پشتکار داره .... این کوچولو تلاشش از ما آدما بیشتره ... مثلا ماها هم از همشون بهتریم ....

باور کن اگه یه ذره از این پشتکار اینارو ما داشتیم که دیگه چرخ و فلک حریفمون نبود ... نداریم ...

کاش داشتیم .... نه ؟


Ta ra neh ha

اینقدر از مسابقه گاوبازی بدم میاد ....

چطور دلتون میاد ؟

جدی؟ این حیوون گرچه وحشه ولی تا کاری بهش نداشته باشی کاریت نداره ... کرم از خود درخته .... تو کرم میریزی اونم بهت حمله میکنه ...

بعد تو بدو و اون بدو ... خب نکن !!!!


Ta ra neh ha

ماه رو دیدیم !!!!!

مریخ رو دیدیم !!!

خیلی چیزارو کشف کردیم !!!!

ولی هنوز ماها داریم با عقاید عصر حجریمون زندگی میکنیم ...آخر و عاقبتمون چی میشه خدا میدونه !!!!


Ta ra neh ha

این اردک کوچولو عقل نداره دیگه ؟

اما با بی عقلیش خیلی چیزارو درک میکنه که ما درک نمیکنیم ...

به خیلی چیزا دقت میکنه که ما نمیکنیم ....

نکنه ما عقل نداریم و اونا دارن ؟؟ نکنه اشتباه شده ؟؟


بابام از مشهد اومد.... دلم براش تنگ شده بود....کلی هم ذوق مرگ شدم.... میدونین چرا ؟!!!! ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــوغـــــــــــــــــــــــــا تــــــــــــــــــــــــــی  

کلی خوشحال شدم...من عاشق هدیه گرفتن و سوغاتی گرفتنم برای همین خیلی خوشحال شدم...

۴ روزه یکی از دوستامو ندیدم ... دلم براش یه ذره شده .... دوست دارم

خب .... امروز اومدم اینجا دیدم بیکارم گفتم لااقل اینارو بنویسم ....


فعلا.....


پنجشنبه 5 بهمن 1385
چی دیدم ...!!!

سلام ....

چی دیدم من !!!! خیلی بد بود !!!! از دو ـ سه روز پیش همین جور قلبم درد میکنه !!!!! بسکه حرص خوردم !!!! خیلی بد بود

( میدونم حاضری نصف عمرتو بدی بفهمی من چی دیدم ) ... یه دو ـ سه روز پیش من خوابیده بودم .... در خونه در زدن ... بیخیالم نمیشد ... همین جور در میزد ...دیگه رفتم دم در .. از پست بود ... من خیلی وقت پیا توی اینترنت یه سی دی سفارش دادم ... اسمش ترس بود .... خلاصه این سی دی رسید ... حدود ۱۰۵۵۰ تومن پولشو دادم ... ۵ تا سی دی بود ... اومدم خوشحال اینارو گذاشتم ببینم .... اینم بگم که من کلا آدم  دیوونه ای هستم ...همیشه فیلمای ترسناک میبینم .... خیلی دوست دارم .... این سی دی رو هم گذاشتم ببینم .... اولیش اینقدر ناجور بود که منی که همیشه فیلمای ترسناک میبینم .... اعصابم به هم ریخته بود ... ترسناک نبود ولی وحشتناک بود ... یه سری اتفاقای واقعی بود .... واقعا انسان تا چه حد میتونه حیوون صفت باشه ... چقدر میتونه لجن باشه و چقدر میتونه نفهم باشه ... نشون میداد زنه یه سگ کوچولو رو زنده گذاشت ... شکمشو برید ... گوشتشو در آورد و سرخ کرد و خوردن ... نشون میداد که توی یه خونه همش جسد بود .. آدم میکشتن ... توی ظرفشویی خونه همش دست آدم بود ... کامل نشون میداد گردنشونو میبریدن و خیلی چیزای دیگه ....

سی دی دوم هم اتفاقای وقعی بود ولی به ناجوری سی دی اولی نبود ... اون افتضاح بود ... ۳ تا سی دی دیگه هم درباره ارواح بود .... و اتفاقای ماورالطبیعه ...اون هم جالب بود .... عکسهای ارواح و فیلمهایی دربهره ارواح ... چند تا عکس رو میزارم ببینین :

این از عکسا ..... خیلی چیزای دیگه دیدم که نمیتونم براتون بذارم .... اما وقتی این سی دی ارواح و ماورالطبیعه رو دیدم فقط یه چی تونستم بگم اون اینکه ... خدایا قربون بزرگیت برم ...

درباره سی دی اولی هم باید بگم که :

من همیشه از خدا ترسیدم ... از آدما نترسیدم ولی الان ذره ذره دارم از آدما میترسم ...

نه به خاطر بزرگی که ندارن ....

نه به خاطر عظمتی که ندارن ...

نه به خاطر قدرتی که ندارن ....

به خاطر حیوون صفتی شون .... از اینشون دارم میترسم ....


یاران شتاب کنید .. اما عشق قافله را به سوی میعاد گاه رهنمون است و....

نکند از قافله جا بمانی ... گذر زمان را بازگشتی نیست

اما را تنها نگذاریم ؛ محرم آمد ؛ یاران شتاب کنید

ماه محرم هم اومد ..... مشکی پوشم .... احترام خاصی برا امام حسیت قائلم ... دعا میکنم یه نگاه به هممون بکنه .. شما هم برامون دعا کنین ...

تسلیت ...

فعلا......


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدید کنندگان: 27735


Powered by BlogSky.com

برگ سبزیست تحفه درویش
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...