دختر آریایی
دختر آریایی
آن چه بوده است ... همان است که خواهد بود و آنچه که شده است ... همان است که خواهد شد .... همین
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
گذشته ها گذشته...
موضوع بندی...

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 دی 1385
چقدر ؟؟

سازنده ترین کلمه((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
 
پرمعنی ترین کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
 
عمیق ترین کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
 
بی رحم ترین کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
 
خودخواهانه ترین کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
 
نا پایدارترین کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
 
بازدارنده ترین کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
 
با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
 
پوچ ترین کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
 
سازنده ترین کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
 
روشن ترین کلمه((امید)) است...به آن امیدوار باش.
 
ضعیف ترین کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
 
تواناترین کلمه((دانش)) است...آن را فرا گیر.
 
محکم ترین کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
 
سمی ترین کلمه((شانس)) است...به امید آن نباش.
 
لطیف ترین کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
 
ضروری ترین کلمه((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن.
 
سالم ترین کلمه((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده.
 
اصلی ترین کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
 
دوستانه ترین کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
 
زیباترین کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.
 
زشت ترین کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟
 
موقر ترین کلمه((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو.
 
آرامترین کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
 
عاقلانه ترین کلمه((احتیاط )) است...حواست را جمع کن.
 
دست و پا گیر ترین کلمه((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.
 
سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد.
 
مخرب ترین کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
 
تاریک ترین کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
 
کشنده ترین کلمه((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر.
 
صبور ترین کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
 
با ارزش ترین کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
 
قشنگ ترین کلمه((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.
 
رسا ترین کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است.
 
محرک ترین کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
 
و هدفمند ترین کلمه((موفقیت)) است...پس پیش به سوی آن.


عنوان رو گذاشتم چقدر !! دلیلش اینه که :

واقعا چقدر گذشت رو تمرین کردیم ... چقدر کلمه ما رو به کار بردیم .... چقدر به کلمه عشق ارج نهادیم .... چقدر با کلمه تنفر بازی نکردیم ... چقدر از کلمه من حذر کردیم .... چقدر خشم رو فرو بردیم ... چقدر با ترس مقابله کردیم ... چقدر به کار پرداختیم .... چقدر طمع رو کشتیم ... چقدر برای داشتن صبر دعا کردیم .... چقدر به امید ؛ امیدوار بودیم .... چقدر حسرت نخوردیم .... چقدر دانش فرا گرفتیم ..... چقدر پشتکار داشتیم .... چقدر به امید شانس نبودیم ... چقدر لبخند رو حفظ کردیم ... چقدر تفاهم رو ایجاد کردیم ... چقدر به سلامتی اهمیت دادیم ... چقدر اعتماد کردیم ... چقدر از رفاقت سو استفاده نکردیم ... چقدر روراست بودیم ... چقدر مسخره نکردیم ... چقدر برای احترام ارزش قائل شدیم ... چقدر به آرامش رسیدیم ... چقدر حواسمون رو جمع کردیم .... چقدر اجازه ندادیم محدودیت مانع پیشرفتمون بشه ... چقدر گفتیم غیر ممکن وجود نداره ... چقدر مواظب پلهای پشت سرمون بودیم ... چقدر نادانی رو با نور علم روشن کردیم ... چقدر اضطراب رو نادیده گرفتیم ... چقدر منتظر موندیم ... چقدر بخشیدیم ... چقدر خوشرو بودیم ... چقدر وفادار بودیم .... چقدر هدفمند بودیم .... و واقعا با این زندگی چقدر به موفقیت رسیدیم ....

هیچی ...............!!!!!!!!!!!!!!

برای هیچکدوم از اینا تلاش نکردیم ....

سعی نکردیم ....

همه اونایی رو که نمیباست انجام بدیم انجام دادیم ولی اونایی رو که میباست انجام بدیم انجام ندادیم ....

 

دل میگیرد و میمیرد و هیچ کس سراغی ز ان نمیگیرد ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی به یاد نداریم که چرا خلق شدی غرورمان را بیش از ایمان باور داریم حتی بیش از عشق

فعلا .......


یکشنبه 17 دی 1385
خاطره ..

بعد ‌از تصور تک تک آن لحظه ها چنان حسرتی وجودم را به آتش می کشید که قابل گفتن نیست .

تسلط شیرینی که ...... دانسته یا ندانسته بر تمام وجودم پیدا کرده بود ؛ آرام آرام با هستی من قرین میشد و دوری از وجودش غیر ممکن .

و من بعد فهمیدم که همه چیز در این دنیا فراموش میشود؛تغییر میکند و از بین میرود ؛ غیر از تسلط شیرین جان و روح آدم ها بر یکدیگر .

اثری که از این سلطه بر جان و روح دیگری باقی میماند ؛ تغییر ناپذیر و پایدار است .


اول بگم ...... سلام ....

بعدش ...... هر کی این متن بالا رو خوند فقط جنبه عاطفیش رو نبینه ..... قصدم از اینکه این متن رو گذاشتم یه چیز دیگه بود ...

من زیاد با عشق و محبت کاری ندارم ...

چیزی رو که به نظرم قشنگ بیام میزارم توی وبلاگم ....

من درباره این متن میخوام حرف بزنم ...

راستش اصلا دلم نمی خواد زمان بگذره ...

بچه بودم دلم میخواست بزرگ شم ...

الان که جوونم دلم میخواد زمان توقف کنه .... بر عکس خیلی ها که میخوان زمان بگذره من دلم نمیخواد ...

دلیلش چیه حالا ..... یکی اینکه من الان دارم لذت میبرم .... میخوام الان باشم ... میدونم وقتی سنم بره بالا خیلی کمتر میتونم این کارایی رو که الان میکنم انجام بدم .... دلیل بعدیش و مهمترینش اینه که میدونم هرچی زمان بگذره چند سال بعد که یاد زمان الانم بیفتم ... یاد خاطره هام .... یاد اینکه چه کارا کردم ... یاد اینکه چقدر با دوستا شاد بودم ..... یاد اینکه چه عمر میگذره .... یاد اینکه اون روزا تکرار نمیشه و حسرت اینکه کاش اون روزا تکرار بشه ... برای همین نمیخوام زمان بگذره ... اما داره میگذره ...... سریع ................................................................................................................. مثل این نقطه ها ؛ وقتی دستتو میذاری روی کلیدش به سرعت میره .

من دوتا دوست دارم که دخترن ... شیرین و نگار .... دوستای صمیمی البته ... دوست معمولی خیلی دارم .... ( بیرون از دنیای مجازی )

سه تا دوست دیگه دارم که اونا پسرن ..... میثم ... مجتبی .... جواد ..... فکر بد نکنین .... دوست پسرام به اون معنی نیستن .... برادرامن .... قسم خورده برادری و خواهری هستیم ... یه رابطه خانوادگی ... رابطه ی تک نفره نیست که بگم دوست پسره منن .... از خانواده ها که بگذریم و جوونارو حساب کنیم .. یه گروه صمیمیه ۴ نفره ایم که تنها عضو دخترشون منم .... همیشه پیششون بودم ... توی هر لحظه ..... هر ثانیه .... همه جا با هم بودیم ... کل کرمان برای من خاطره است ... اطراف کرمان و جاهای تفریحیش همش برای من خاطره است ... همه جا با هم بودیم ... همه این جاهارو با هم رفتیم ... هیچ نیست که بخوام برم و اونا نباشن ... همه رازاشونو من میدونم .... خیلی چیزایی رو که شاید توی جمع ما اونای دیگه ندونن ولی من میدونم ..... همیشه پیشم بودن .... توی لحظه خوشیم ... توی لحظه ناراحتیم ... توی لحظه عصبانیتم و خیلی لحظه های دیگه ..... میشه بگی تمام خاطراتم با اوناست .... میدونم که چند سال دیگه اگه یه زمان بر فرض اونا نباشن و من بخوام خاطراتمو مرور کنم اونا هم هستن و من آتیش میگیرم و فقط میتونم حسرت بخورم ... برای همین میخوام این روزا نگذره ... اصلا همین جا بمونه ... نره ... اما میره .... از دونه دونه دوست دختراشون من خبر داشتم و دارم ... از کارایی که میکنن من خبر دارم .... از جاهایی که میرن ... برام درد دل میکنن ... برام از اتفاقای خوب میگن ..... الانم دوتاشون میخوان برن که ازدواج کنن .... میثم و جواد .... جواد فردا شب .... شب عید ... میرن خواستگاری و میثم هم پنجشنبه میره تهران که جمعه برن خواستگاری ... یه دفعه با هم .... مجتبی هم که فعلا نه ... وای دوتا عروسی .... عروسی برادرام ... هم برام خوشحال کننده است هم ناراحت کننده ... خوشحال کننده که مشخصه چرا ... ناراحت کننده هم چون فکر میکنم تنها میشم ... دعا کنین داداشام خوشبخت بشن ...

خیلی دلم میخواد بدونم تو دلت میخواد زمان بگذره یا نه ؟

میدونی چند سال دیگه که خاطراتتو مرور میکنی چه حسی بهت دست میده یا نه ؟

من فکر میکنم خاطره اصلا خوب نیست .... آخه بعدش فقط آدم رو زجر میده ... شاید برای من اینطوری باشه ... نمیدونم ....

 

خب اینم آپ .... خیلی وقت بود میخواستم آپ کنم ولی نشد ..... یه سری اتفاقات افتاد که شاید دو طی اون ۲ روز هرکی منو میدید تعجب میکرد و هرکی باهام حرف میزد اصلا نمیفهمید من نگینم ... به کلی دو روز اوضام ( اوضاع ام !!!!) خراب بود ..... اتفاقه دیگه میفته ....

بعدشم که دیگه کار داشتم نشد .. تا امروز ....

 عید غدیر رو هم به همه دوستام تبریک میگم .... امیدوارم روز خوبی داشته باشین ....

فعلا.........


دوشنبه 4 دی 1385
میگه ... (۲)

میگه من اعصابم ضعیف شده ....

میگه فقط مرگ میتونه منو راحت کنه ....

میگه میخوام برم ( ....‌ ) ....

میگه زنگ زده ....

میگه به من گفت نامرد .....

میگه منو با همکارم دیده بود اما من داشتم فقط اونو میرسونم ....

میگه تو نامردی .... میگه من گفتم نامرد توی نه من ....

میگه بهش گفتم دنبال بهونه میگردی ....

میگه بازم بهم زنگ زده .... بازم گفته تو نامردی ...

میگه رفتم دعوا و فحش و فحش کاری .....

میگه تو نمیخواد جوش منو بزنی ....

میگه نیاز به نگرانی تو و هیچ کسه دیگه ندارم ....

میگه برو شبت بخیر ....

میگه خواستگار براش اومده .....

میگه نامزد کرد .....

میگه بهم گفت دیگه اسم منو نیار ...

میگه گفتم نمیارم .....

میگه ...........

میگه ...........

میگه ...........

میگه ...........

و خیلی چیزا ..................................


سلام ...

من بازم یه چند روز دیر آپ کردم که اونم میدونین دلیلش چی بود .... وقت ....

۳ دی تولد دوست گلم بود که هنوز کادوشو ندادم ... اونجوری خودم میخواستم نشد .... رفته بود جایی ... نشد ببینمش کادو بهش بدم ....

امروز ۴ دی .... تولد عیسی مسیح .... مبارک ....

من یه صلیب دارم توی گردنم ... همیشه هم توی گردنمه ... چند ساله .... هرکی منو میبینه میگه مگه تو مسیحی‌ ؟

میگم نه اما از صلیب خوشم میاد چیکار کنم ....

میگم اگه الان اسم محمد .... علی و.... رو انداخته بودم توی گردنم همه بهم میگفتن وایییییی محمد کیه ... علی کیه ... حالا بیا صد تا قسم و آیه بخور که کسی نیست .... باور نمیکنه ....

اینه که صلیب توی گردنمه که بازم بی خیال نمیشن ....

 


به شهرام : خواستم اینجا ازت معذرت خواهی کنم .... میدونم خیلی دیر بهت سر میزنم ... میدونم همیشه قبلا میومدم اما الان خیلی دیر میام ...

میدونم الان چند روزه که نیومدم پیشت ... میدونم دو بار آپ کردی منم دوبار نیومدم ... نه شب یلدا ... نه ۱ دی ..... من معذرت میخوام ... نمیتونم ....

نمیدونم باور میکنی یا نه اما وقت ندارم ... فکر میکنم اینجوری دوستام هم از دورم میرن اما چیکار کنم وقت نمیکنم .. دارم بیچاره میشم ....

نکنه یه وقت تنهام بذارین .... هنوز وبلاگ گیلاسی جون میرم اما نظر ندادم ... نمیدونم چرا ولی فاصله افتاد توش اون هم دیگه نیومد ...

شراره جون هم که اصلا نیومد ..... خلاصه خواستم بگم شماها دوستای خوب منین ....همیشه میام پیشتون توام که میای ... مرسی .....

وای بعضی وقتا اینقدر دلم میخواست برم با دوستام (شماها) بیرون ... اما یکی کاناداس ..... یکی مشهده .... یکی تهرانه .... یکی شماله .... یکی یه جا دیگه ...

دلم میخواد تلفنی باهاتون حرف بزنم اما نمیدونم میشه یا نه .... بعضی وقتا دلم میخواد شماره گوشیمو بزارم اینجا ولی منصرف میشم ...

بسکه بعضی وقتا بی حوصله میشم .... خلاصه ........

من معذرت میخوام شهرام اگه دیر میام ببخش .... جبران میکنم .....

به نگار : نگار گلم من معذرت میخوام که اینقدر دیر جواب میلاتو میدم .... باور کن وقت نمیشه ....


 

فعلا......


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدید کنندگان: 27727


Powered by BlogSky.com

برگ سبزیست تحفه درویش
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...